ღღܓܨدیگه دوست نمیخوامܓܨღღ

لابه لابه لای خاطراتم که پر از گریه و خنده اس...هنوزم جای تو خالی هنوزم تلخ و کشنده اس

صدای من رو هم اکنون با تنی خسته و له از دانشگاه برگشته میشنوید

نمیدونم تنبلی گرفتم یا واقعا سوژه ای ندارم که بنویسم واقعا نمیدونم

حوصله فکر کردنم ندارم

شما فکر کردید توی عالم خیالتون بهم بگید!

چون کامنتینگ همچنان بسته اس!

هر چی هم گفتید خودتونید!

 

تاريخ سـاعت نويسنده انتها|

دیروز من
ادامـــه مطلب
تاريخ سـاعت نويسنده انتها|

میترسم از این که گمت کنم

میترسم عشقم بی اثر بشه

دریاچه ی چیتگر بدون تو  

میتونه با اشکم خزر بشه

 

+تهران شلوغ دستمو بگیر

 

 

تاريخ سـاعت نويسنده انتها|

 

اگه نمینویسم دلیل نیست که هیچ اتفاقی نمیافته

حس نوشتن ندارم

شبها خسته میافتم!

 

+بی تو مثل ی دریام

که غرقم توی دردام

خسته ام از این همه بغض بی سرانجام

 

+ممنونم بابت کتابها

وقتی دیدم این همه زحمت کشیدی رفتی پیداشون کردی فکر کنم اون لحظه خوشحالی رو توی چشماهام دیدی!

 

 

تاريخ سـاعت نويسنده انتها|

 

مثل درد من تو دنیا هیچ درد مبهمی نیست

تو رو دارم و ندارم این عذاب درد کمی نیست

این که سهم من نمیشی ی غذاب نا تموم

مثل پرتگاهی میمونه که همیشه پیش روم

زندگیم روی مدار بی قراری سپری شد

این طواف بی هیاهو قصه در به دری شد

 

 

+دیر یا زود دیر میشه!

 

تاريخ سـاعت نويسنده انتها|

MisS-A